خرید بک لینک

درباره سایت

 کلاس پزشکان دبیرستان شهید بهرام نیا فسا

به وبلاگ من خوش اومدین! من محمد قنبرزاده هستم دانش آموزی از فسا متولد 30 تیر ماه سال 76 و کلاس دوم دبیرستان هستم.... . این وبلاگ رو درست کردم تا با بچه ها و دیگر عزیزانی که به من لطف دارند راحت تر ارتباط برقرار کنم و از فعالیت های جدیدم با خبر شوند یاعلی

امکانات وب

-->-->--> -->-->-->-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->-->-->--> -->-->-->
-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->

جاÙx88ا اسÙx83رÛx8cپت

-->-->-->-->-->-->--> صداÛx8cاب

Powered by : Ùx82اÙx84ب Ùx88 Ùx83دÙx87اÙx8a جاÙx88ا: Ùx82اÙx84بسرا

مکالمه تلفنی دو دختر دم بخت یکی ۳۱ ساله و دیگری ۳۳ ساله

نازیلا ۳۳ ساله: خب می گفتی…

بهاره ۳۱ ساله: آره دیگه…بعد بهش گفتم شما برای من ماشین هم میخرین؟

- خب چی گفت؟

- وای خدا…دیونهام کرد…دلت بسوزه!

- خب حالا بگو!

- گفت همین پرایدی که دارم رو به نامت می زنم.

- خوش به حالت. البته اون پسره که گفتم گیر داده هرچی میگم میخوام ادامه تحصیل بدم، ول کن نیست…

- خب؟

- فکر میکنی شغلش چیه؟

- نمیدونم.

- فوق لیسانس مکانیک داره و تو کار خرید و فروش پرایده.

- او…له له! شاماهی گرفتی ناقلا!

- البته من میخوام ادامه تحصیل بدمها…راستی تو هم مراقب باش، سروناز رو که یادت هست، داماد تو زرد از آب در اومد کلا همه چی بهم خورد.

- وا…چرا آخه؟ اون که می گفت پسره حرف نداره.

- گور به گور شده گفته بود دو تا پراید داره، یکی سفید، یکی آلبالویی…معلوم شد دروغ گفته. مزدا تیری داشته.

- مرده شور شو ببرن. این پسرا همهشون حقه بازن.

- آره عزیزم. تو مراقب باش. بفرست دم خونه و محله و محل کارش تحقیق کنن، دروغگو در نیاد…

برچسب: مکالمه تلفنی دو دختر دم بخت یکی ۳۱ ساله و دیگری ۳۳ ساله, نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1391 ساعت: 23:40

صفحه بندی