خرید بک لینک

درباره سایت

 کلاس پزشکان دبیرستان شهید بهرام نیا فسا

به وبلاگ من خوش اومدین! من محمد قنبرزاده هستم دانش آموزی از فسا متولد 30 تیر ماه سال 76 و کلاس دوم دبیرستان هستم.... . این وبلاگ رو درست کردم تا با بچه ها و دیگر عزیزانی که به من لطف دارند راحت تر ارتباط برقرار کنم و از فعالیت های جدیدم با خبر شوند یاعلی

امکانات وب

-->-->--> -->-->-->-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->-->-->--> -->-->-->
-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->

جاÙx88ا اسÙx83رÛx8cپت

-->-->-->-->-->-->--> صداÛx8cاب

Powered by : Ùx82اÙx84ب Ùx88 Ùx83دÙx87اÙx8a جاÙx88ا: Ùx82اÙx84بسرا

 

troll13 IranYan.com 2 عکس ترول های خنده دار (سری 13)

 

 

برچسب: نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: دوشنبه 5 خرداد 1393 ساعت: 14:10

دختر, چشمک, ضایع کردن دختر, طنز دخترانه


اگه میخوای مطالب بخونی

به ادامه مطلب برو...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1391 ساعت: 16:05

برچسب: نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1391 ساعت: 15:56



برچسب: نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1391 ساعت: 17:54

برچسب: نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 22:24


شب امتحان
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 22:13

421504_351924408173105_244057738959773_1109296_1929964064_n

برچسب: نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: شنبه 12 اسفند 1391 ساعت: 22:08

http://ravabet.com/img/comedi/6218278117792074.jpg

هاردی: میخوام ازدواج کنم
لورل
: با کی ؟
هاردی
: معلومه دیگه با یه زن ، مگه تو کسیو دیدی که با یه مرد ازدواج کنه ؟
لورل
: آره !
هاردی: کی ؟؟؟؟
لورل
:
خواهرم !!!

برچسب: نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: شنبه 12 اسفند 1391 ساعت: 22:08

 http://axgig.com/images/15438990637861728380.jpg

برچسب: شنیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟, نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: شنبه 12 اسفند 1391 ساعت: 21:56

برچسب: نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: شنبه 12 اسفند 1391 ساعت: 17:37

- یعنی فقط کافیه تو خونتون بفهمن که امتحان دارین، اونوقت

بخوای دستشویی هم بری؛ میگن کجا؟! مگه تو امتحان

نداری؟؟؟

برچسب: نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: شنبه 12 اسفند 1391 ساعت: 17:43

مکالمه تلفنی دو دختر دم بخت یکی ۳۱ ساله و دیگری ۳۳ ساله

نازیلا ۳۳ ساله: خب می گفتی…

بهاره ۳۱ ساله: آره دیگه…بعد بهش گفتم شما برای من ماشین هم میخرین؟

- خب چی گفت؟

- وای خدا…دیونهام کرد…دلت بسوزه!

- خب حالا بگو!

- گفت همین پرایدی که دارم رو به نامت می زنم.

- خوش به حالت. البته اون پسره که گفتم گیر داده هرچی میگم میخوام ادامه تحصیل بدم، ول کن نیست…

- خب؟

- فکر میکنی شغلش چیه؟

- نمیدونم.

- فوق لیسانس مکانیک داره و تو کار خرید و فروش پرایده.

- او…له له! شاماهی گرفتی ناقلا!

- البته من میخوام ادامه تحصیل بدمها…راستی تو هم مراقب باش، سروناز رو که یادت هست، داماد تو زرد از آب در اومد کلا همه چی بهم خورد.

- وا…چرا آخه؟ اون که می گفت پسره حرف نداره.

- گور به گور شده گفته بود دو تا پراید داره، یکی سفید، یکی آلبالویی…معلوم شد دروغ گفته. مزدا تیری داشته.

- مرده شور شو ببرن. این پسرا همهشون حقه بازن.

- آره عزیزم. تو مراقب باش. بفرست دم خونه و محله و محل کارش تحقیق کنن، دروغگو در نیاد…

برچسب: مکالمه تلفنی دو دختر دم بخت یکی ۳۱ ساله و دیگری ۳۳ ساله, نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1391 ساعت: 23:40

ترول خنده دار

برچسب: روی عکس کلیک نکنید, نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1391 ساعت: 23:30

ترول پراید

برچسب: ترول پراید, نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1391 ساعت: 23:28

وقتي اسير شديم از همه رسانه ها آمده بودند براي مصاحبه و در واقع مانور قدرت و استفاده تبليغاتي روي اسرا ،،،،،،،،،نوبت يکي از بچه هاي زرنگ گردان یعنی من شد. با آب و تاب تمام و قدري ملاطفت تصنعي شروع کردند به سوال کردن.

يکي از مأموران پرسيد:

- پسر جان اسمت چيه؟

- عباس.

- اهل کجا هستي؟

- بندرعباس.

- اسم پدرت چيه؟

- به او مي گويند حاج عباس!

گويي که طرف بويي از قضيه برده بود پرسيد:

- کجا اسير شدي؟

- دشت عباس!

افسر عراقي که اطمينان پيدا کرده بود دستش انداخته بودم و نمي خواهم حرف بزنم به ساق پاي من زد و گفت:

- دروغ ميگي!

و من که خودش را به موش مردگي زده بودم با تظاهر به گريه کردن گفتم:

- نه به حضرت عباس!

برچسب: خاطره ای از محمد قنبرزاده, نویسنده: محمد قنبرزاده تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت: 17:27

صفحه بندی